عزيز،سلام...

*کلي دلم گرفت وقتي به يه مامان ۲۴ ساله روز پدرو ياد آوري کردم.انگار که غم نشست رو دلش.بلند بلند فکر کرد:پدرم،همسرم،پدر شوهرم،پدر بزرگهاي خودم وپدر بزرگهاي همسرم.قرار براشون هديه بگيريم و يه جشن کوچولو هم تو خونه....با اين حرفا غم تو چشماش نشست... يعني با اين همه خرج و زحمت ميشه محبت کرد؟

* مليحه رو که ميشناسيد هموني که چشماش نمناک شده بود...امروز بعد کلي وقت ديدمش .اينقد دلم تنگش شده بود...وقتي ديدمش دلم مي خواست اينطوري بغلش بگيرم و بوسش کنم و لي مثل اين خانوما دست داديم و کلي خودمون رو خفه کرديم و فقط روبوسي معمولي....

*بالاخره چطور نشون بديم که همو  دوست  داريم ؟  با گرفتن هديه و  اين کارا يا .... شايدم اصلا نبايد ابراز احساسات کرد...شايدم  اصلانبايد فکر کرد که .....