خوب خوش به حالتونه ها. من ته يه روستای دورافتاده گير کردم و شما ها از دست خزعبلات من راحتين. ديگه نمی يام براتون هورا بکشم و اول شم. ديگه کامنت های بی ربط روی متنهای قشنگ قشنگتون نميذارم. ديگه نوشته ها تونو صد بار صدبار نمی خونم.

گاهی هم که ميام شهر ميشينم پای pc و می پرم تو net حسش نيست بنويسم چون نفر آخرم، چون بايد نوشته ها رو تند تند بخونم، چون ته یه روستای بی آب و علف بی امکانات دور افتاده زندگی ميکنم.

ولی شما ها خوب راحت شدينا .