وای نمی دونيد چه دختر بدی شدم..

بعد انتخاب واحد واقعن ديگه حوصله صف مالی رو نداشتم . با دو تا از بروبچ پريديم تو امور مالی با چرب زبونی ايستاديم اول صف و کارمون تندی تموم شد .صدای همه درامد اما کار از کار گذشته بود.

وای نمی دونيد سر مسئولان بانک هم گول زديم .ما نفر ۲۵ صندوق بوديم فکرشو بکن ۱ساعت وقت داری تا کلاس بعدی .يه آقای خوبی اومد يه تعداد از اول صف رو برد سر صندوق ديگه ما هم يه چی رو بهونه کرديم يواشی رفتيم تو اون صف کوتاه. هيچکی نفهميد و کار ما زودی تموم شد.

اين ديگه تقصيره من نيست بابا خوب خودشون دروغ می گن آدم رو مجبور می کنن گولشون بزنه تا کارش رابيوفته.نميدونم اين چه مسخره بازيه که کارنامه مارو نميدن.منم يواشی يه برگه تخفيف شهريه از دفتر معاون دانشجوی کش رفتم تا بتونم به کارنامه درخشانم دست پيدا کنم.