۸۴/۲/۸  توی دنيا به اين بزرگی مي شود يک بابای خوب داشت.
۸۴/۲/۱۳ اولين باری است که بی حضور خانواده و با دوستام مي روم کوه.يادتان هست؟
۸۴/۲/۲۰ احساسم اشباه نکرد.برای اولين بار می خواهم به او اعتماد کنم.
۸۴/۳/۳  تا به حال شده در خانه نشسته باشی و يکهو احساس کنيد دل کسی از دست شما گرفته و ناراحت است؟
۸۴/۳/۹  می توان آرامش را لمس کرد.
۸۴/۳/۲۱  يکساله شدم.
۸۴/۳/۳۱ خاتمی ته کشيد.مسابقه بين احمدی نژاد و رفستجانی شروع شد.
۸۴/۴/۱  به احساساتم احترام ميگزارم چون می تواند حقيقت را بگويد.
۸۴/۴/۵  احمدی نژاد پيروز شد.
۸۴/۴/۹  پايان آنچه خوب است.
۸۴/۴/۲۷  تا به حال با يک عالمه احساس روبه رو شديد و ندانيد با آنها چه کار بايد کرد؟
۸۴/۵/۶  آشوب ۳.
۸۴/۵/۱۴  از آدمهای صبور خوشم می آيد.
۸۴/۵/۲۵  همه ماجراها را با جزئيات برای خود يادداشت کن.
۸۴/۷/۳  سکوت-دوری-بی خبری،لجبازی ادامه دارد...
۸۴/۷/۶  يکی از بهترين روزها.
۸۴/۷/۲۱  رمال شدهام .روزی سه وعده انواع و اقسام فالها را ميگيرم تا کمی آرام شوم.
۸۴/۷/۲۹  دلم از نازکی در حال ترکيدن است.
۸۴/۸/۲۰  علی رضا توسط ۲۰۶ له و په شد. ۲ روز بعد فوت کرد.فوت علی رضا ضربه بدی به همه فاميل زد(آخر او فقط ۳۰ سال داشت).از آن روز به بعد هيچ کس اعصاب درست حسابی ندارد ،منم که از قبل نداشتم ،اعصاب نداشتن ديگران روی اعصابم هی در حال قدم زدن است.
۸۴/۸/۲۲  باران به زمين باريد و خانواده ای را از رحمت خود بهره مند کرد.
۸۴/۹/۱۰  نمی دانم چرا احساس خريت نمی کنم.
۸۴/۹/۱۴  کلاس ها و طاقچه ها.
۸۴/۹/۱۵  تهران سياه پوش سیاهی دود سی-۱۳۰ شد.
۸۴/۱۰/۷  کشته شدم.
۸۴/۱۱/۳۰  هيچ چيز بدتر از فراموش شدن نيست.
۸۴/۱۲/۲۹  سفره هفت سين کوچکی می چينيم و به ياد علی رضا ها اشک خواهيم ريخت.