اول از کسانی که پست ها را می خوانند و اعصابی برایشان نمی ماند عذر خواهی میکنم

می بینم که سبب خیر شده ام و همه را یاد دوران خوش گذشته و کتاب های جلال انداخته ام ، خدا را شکر . در ضمن به یاد داشته باشید ماهی را هر وقت از آب بیری (می میرد) تازه است.

***

افسانه بابا سبحان ماجرای نا عدالتی است که با داستانی غیر مستقیم بیان شده است . به طوری که تا اواسط کتاب بی خبر از افسانه سبحان هستیم .

خیر و شر ، خوب و بد را کنا هم می آورد تا در مقایسه ، خیر و خوبی را انتخاب کنیم (بررسی را داری) .

همه مشکلات سر دختری است که پسر خوب بابا سبحان ا را می گیرد و تخم  کینه کاشته می شود با می گویم که ماجرای دختر و ازدواج او با صالحبه این منظور بیان شد تا نشان بدهد در زمان محمود ( ما) ماموران دولت روابط را بر ضوابط مقدم می دانند و پشت آدم های شر و پول دار  را می گیرند.

اما غلام آدم بده در آخر وجدانش درد می گیرد و برای عذر خواهی پیش بابا سبحان می رود که نوشدارویی و بعد مرگ صالح و مسیب می شود و کار از کار گذشته.