نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد

 

 نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد

گل از تو گلگون تر

امید از تو شیرین تر

نمی شود پاییز باشد

 فضای نمناک جنگلی

 برگهای خسته ی زردش

غمگین تر از نگاه تو باشد

 

نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد

شکوفه از تو شاداب تر

پاییز از تو غمگین تر

 

نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد

نمی شود که تو باشی ، ترانه هم باشد

نمی شود که تو باشی ، گلدان یاس هم باشد

نمی شود که باشی ، بلور هم باشد

 نمی شود که شب هنگام

عطر نگاه تو باشد

 محبوبه های شب ، هم باشد

 

  نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم

نمی شود که تو باشی

درست همین طور که هستی

و من هزار بار خوبتر از این باشم

و باز هزار بار عاشق تو نباشم

 

نمی شود ، می دانم

نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد...

                                                                هوشنگ گلشیری / یک عاشقانه آرام.

نظر من :

وقت کردی حتما  این کتاب را به خوانید ، علاوه بر این شعر زیبا که مرد گیلانی برای زن آذری  میگوید تا ثابت کند هنوز عاشق اوست ، حرف های تامل بر انگیزی در رابطه با اینکه آیا واقعا شخص مقابل را دوست داری یا عادت به دوست داشتن او کرده اید می گوید . در این میان عسل دختر آذری سوالات بجا و عمیقی  از گیله مرد ( هوشنگ) می پرسد. شاید سوالات عسل بانو سوالات تو هم باشد و هوشنگ به بسیاری از این پرسش جواب داده است .

جملاتی از کتاب:

·        ما اگر تمامی لحظه های زندگی مان را زندگی کنیم ، دیگر زمانی برای خاطره های عاشقانه رقت انگیز باقی نمی ماند.

·        عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست.

·        عاشق کم است ، سخن عاشقانه فراوان

·        دلگیر نشدن کار آسانی نیست . ظرفیت می خواهد. هرکس که گفت: من ابدا دلگیر نمی شوم . بدان که از ارتفاع دلگیری سخن می گوید.