عسل کاشکی وقتی از خدا می خواستی که ببرتد پيشه خودش گوش می داد

عسل با اينکه می دانم خدا از دستم ناراحت می شود ولی

کاشکی می شد از مدرسه ی زندگی انصراف داد وبری پيشه خدا . خدا رو بغل

کنی و به بويش.

کاشک می شد با شاگردهای اين مدرسه دوست نشی تا دلتنگ نشی تا

دلبندشون نشی تا ناراحت نشی تا سعی کنی ببخشيشون تا ناراحتشون نکنی

که به خواهی ببخشند.