ديگه روزای آخر. بهتر بگم شمارش معکوس شروع شد

کاش يه هفته ی ديگه هم وقت داشتيم.

به قول شاعر:  

                         اگر گویی که بتوانم       قدم درنه که بتوانی  

               اگر گويی گه نتوانم          برو بنشين که نتوانی

نمی دونم چی ميشه. با اينکه قبلا تجربه کردم ولی اصلا نميشه پيش بينی 

کرد. 

دلم می خواد اين روزای آخر اصلا خانه نباشم به قولی يه جا گم بشم که هيچ کس

پيدام نکنه که بخواد روحيه بده.   

تو عمرم اينقدر روحيم خراب نبود. بگم خدا اين کنکورو چکارش کنه

ولی بعدش کلی خوش می گذره. ديگه راحت و بی دغدغه، بی فکر بد ميرم دنبال

کارهای عقب مونده.   

و اين بارهم از خليل جبران:

صدای زندگی در من نمی تواند به گوش زندگی در تو برسد  

با اين حال بيا گفتوگو کنيم تا احساس تنهايی نکنيم .