سلام.

بلاخره اين کنکورو هم داديم. با سالهای پيش کلی فرق ميگرد.ولی در کل راضی بودم.

پسر يکی از دوستای ماهم کنکور داشت. اسمش رضاست. امروز کلی دلم برای رضا

سوخت پسری که قبوليش صد در صد بود با يه بيدقتی بايد يکسال پشت کنکور بمونه 

يسری سوالها رو نگه داشته که بعدا بره سرشون که اشتباهی خونه هارو پر ميکنه

راستش حق اونه قبول بشه نه من . حاضرم يکسال ديگه پشت کنکور بمونم که اون...

بگذريم...

ساعت ۵ صبح بود که از خوابی که نرفته بودم بيدار شدم نماز و خوندمونشستم سر فيزيک اصلا هم برام مهم نبود که نبايد ۲۴ ساعت قبل چيزی بخونم. بعد که خيالم راحت شد رفتم يه دوش گرفتم.

حوزه ی من دانشگاه شهيد بهشتی بود ساعت ۶:۱۵ رسيديم . اين مامان بابا ها هم هشورهشو در آورده بودن از جلوی در نميرفتن کنار  از دور داشتم نگاه می کردم که ببينم کجا بايد برم ولی نمی دونم چرا هر چی بيشتر دقت می کردم کمتر می تونستم شماره ها رو ببينم.با خودم گفتم حوزرو اشتباه ديدم بايد برم جای ديگه رفتم تو دوستم نگارو ديدم حالا اون منو نميشناخت چون موهامو کوتاه کرده بودم به قيافه ی جديدم عادت نداشت منم که حالم خراب با کلی اشاره تازه گرفت که کی هستم بنده ی خدا کمکم کرد شمار رو پيدا کردم. هر دومون دانشکده ادبيات بوديم. کلی از بچه هارو ديديم يه نفر بود که کلی با ما گرم کرفته بود ولی نه من و نه نگار نمی دونستيم کيه.ما يه ۱:۳۰ زود رسيده بوديم منم که شب قبل نخوابيده بودم تو اون زمان يه چرتی زدم.   خدا رو شکر همه چی خوب بود از هر نظر چه محيط چه سوالها با اينکه عمومی سخت بود وتی از سوالهای تجربی بهتر بود.

دعا کنيد هم برای من هم برای رضای بنده خدا پسر به اين بالياقتی گناه داره يکسال پشت کنکور بمونه.

شاعر ميگه:

                 گر دل شير نداری هوس بيشه نکن

                 تو غزالی نتوانی هوس بيشه کنی

                                                               به اميد خدا

راستی بهار خانم از اينکه برام نظر ميزاری ممنون اگه وبلاگ داری برام آدرسشو بزن .آقای مرتضی نمی دونم چرا وب شما باز نميشه؟ از همه تشکر و معذرت می خوام که به شما ها سر نزدم