با آبی می نويسم شايد حالم خوب شود...

حس بدی دارم...بگذريم مثل پير زن ها شدم..

حس خوبی داشتم وقتی با پا درد سر بالايی دويدم...به ياد کودکيم دويدم...گلويم مزه

خون داد... صورتم قرمز ...از راه رفتن خسته شدم...برايم مهم نيست که  زن همسايه

ببيند...هر چه می خواهد بگويد...کودکيم کاش می ماندی...مرا زود رها کردی