چرا ميگن مشکی رنگ عشق....

اصلا با رنگ مشکی حال نميکنم...

سه  چهار روز که سرما خوردم ..غذا نداشتيم مجبور شدم سرما بخورمنمک که ميباره

الان حالم بهتر..چه اهميتی داره...

فصلی که عاشقشم ۱۹ روز که شروع شد...برف..شادی ..اسکی..همروباخودش مياره.

از همه مهمتر مريضیمريض شدن هم عالمی داره..

احساس ميکنم با چند ماه پيشم کلی تغيير اخلاقی کردم...کمتر عصبانی ميشم..کلا

بيخيال حرفا...

مثلا همين چند روز پيش يه اتفاقی افتاد که اگه همون نسترن قبلی بودم پدر طرفو در

مياوردم.و تنها کاری که کردم از کنارش بلند شدم...و در و محکم کوبيدم...ولی حقش

بود چنان سياهش کنم که مادرش فکر کنه آفتاب گرفته...

بگذريم... يادمان باشد از امروز خطايی نکنم...