سلام...

دفتر همشهری آن هم از نوع محله و مخصوصا محله ۳ را دوست دارم شايد اين دوست داشتن هم از نوع عادت باشد ولی عادتی دوست داشتنی ...دفتر دوست داشتنی ما (ما= ۱۳-۱۴ نفر)در خيابان شريعتی ودر يکی از ساختمانهای پر رفت و آمد قرار دارد..

ساختمان شهرداری منطقه ۳ طبقه سوم(همه ۳) ...وقتی وارد ساختمان ميشويم سمت راست آسانسوری در اتظار مسافر و در اکثر اوقات مسافران در انتظار او ايستاده اند...مرد ميانسالی همسفر هيشگی ما است.نامش سعيد...او از صبح تا ساعت ۴ ۵ بعد از ظهر چند صد باراين چهار طبقه را بالا و پايين ميرود...به گفته ی يکی از ما شبها در کارخانه ی روغن سازی به دنبال خوشبختی و رفاه فرزندانش ميرود...خسته او به فرزندان در خوابش ميرسد.. و بز  صبح آسانسور٬ بالا و پايين٬ کارخانه و خستگی ..هر روزو هر روز...

صدای خانومی ما را  از فکر بيرون می آورد..طبقه سوم...رفيق نيمه راه آقا سعيد مهربان ميشويم...اين باردر سمت چپ به راهمان ادامه ميدهيم .. آب سرد کنی کنار ديوار... ياد تابستان به خير چقدر آب ميخورديم...رد نشويد اولين در سمت راست ..بالا کنار در روی يک تابلوی نقره ای با خط مشکی نوشته شده همشهری البته قشنگ تر از اين...اگر در بزنيد کسی صدای در را نمی شنود...دفتر دوست داشتنی ما نمايان ميشود...و صبق معمول داخل دفتر بمب ترکيده است...توی دفتر(دفتر مشق نه ها!) چی داريم را بعدا اگر دفتر دوست داشتی ما را دوست داشتيد مينويسيم.

لب خند بر لب باشيد