سلام...

چرا بعضی وقت ها احساس ميکنيم کسی را دوست داريم؟...

آدمها (از نظر من ۲۰ ساله که صد در صد اشتباه)دو دسته هستند.آدم های که با عقل تصميم ميگيرند عده ی هم که با احساساتشان جلو ميروند.و شايد يک گزينه ديگر هم باشد که ايده آل است و شايد همه می خواهيم به ان برسيم . اينکه ما بين اين دو باشيم.درست تصميم بگيريم.و زمانی که لازم است با عقل و زمانی که لازم است با احساسات...

چرا هميشه اين برای من سوال است که با کدام تصميم بگيرم؟....

آيا بعضی از اين دوست داشتن ها از سر عادت است؟...و يا چرا اين شخص را دوست دارم؟...شايد کسان ديگری تلاش ميکنند که آنها دوست داشته باشم اما نمی توانم؟چرا؟

و يک چرای ديگر ...آنکه آن همه زبان من کجا ميرود وقتی توی دفتر هستم؟...چرا من جواب نمی دهم...گويی مهری بر زبانم است.جوابش را خوب می دانم...اما دليلش را نه...

دلم ميخواست با هديه های که گرفتم به شما پز دهم اما ... دليل اين را هم نميدانم که چرا انجام ندادم...

و چرا همه سعی ميکنند مرا آدم کنند...يعنی آنقدر مزخرف شده ام؟