مکان:خيابان ظفر- روبروی بيمارستان کودکان علی اصغر

زمان: روز عاشورا

هر سال همچين روزی دسته بزرگی برای  عزا داری  به اين خيابان می آيد...شايد شنيده باشيد...اين دسته حدود شش،هفتا نشانه دارد..که هر سال به يک رنگ است.امسال رنگ سبز و مشکی آن زيبا تر بود.

توی اين بيمارستان، کودکان سرطانی بستری هستند.وقتی دسته به بيمارستان ميرسد. کودکان را بيرون ميآورن واز زير علم رد ميکنند تا شفا بگيرند.علم هم چند باری به سختی و هر چه سنگين تر سريعتر سلام ميدهد و اگر در توان باشد دوری هم ميزند.و صدای يا ابا لفضل که به آسمان ميرود.

دسته زيبای است ...گهواره علی اضغر توی جمعيت به واسطه دو تا از کودکان هئيت به سوی بيمارستان راه ميافتد...

يا ابا لفضل... يا حسين...

زنجير زنان جمع می شوند و شروع به سينه زنی ميکنند..نه معمولی محکم طوری که سينه ها قرمز می شود بين آنها يک نفر چنگ به صورت ميزند!!!...

مراسم امسال به زيبای سالهای پيش نبود...اذان گفته شد با يک سری چرند و پرند...

توی جمعيت پيچيد که يکی از بچه های سرطانی که پارسال توی جمع ما بوده شفا گرفته... و باز صدای  يا ابا لفضل... يا حسين...

 دسته راه افتاد... کجا می رود نمی دانم... ولی شنيدم که وارد يکی از خانه های بزرگ خيابان پشتی می شود...

خيابان شهيد دستگردی غرق در ليوان يک بار مصرف  شده است.

مکان: خيابان پانزده خرداد- بازار تهران

زمان: شب عاشورا

با کلی  خواهش بالا خره رفتيم... داخل دالانی شديم که به ان ورودی اصلی بازار يا ابتدای سبزميدون می گن...نذر آنها با ما فرق داشت... چای ميدادند در استکان و جلوی خودمان می شستند...

ما توانستيم دسته بازار را هم ببينيم...عده ای پير مرد که از کسبه های خود بازار بودند...دسته ای درست کردند... دسته آنها زيباتر از مراسم ظهر بود به ترکی شعری می خواننذ که يک کلمه آن را نفهميديم اما صدای قشنگی داشت... مردها دور کمرشان لچک بسته بودند و با هم قدم بر ميداشتند. يک زمان سينه ميزدنند..نه مثل ظهر بلکه آرام و زمانی دسته شان به سينه ميرسيد صدای می کردنند....

فرق اين دو دسته تضاذی از نوی و کهنگی را نشان ميدهد...از نظر من دسته بازار بهتر است. نه ديوانه بازی دارد نه جو زدگی...ونه به خود آسیب نه به ديگران ضرر می رساند...و از نظر همراهم دسته ظهر بهتر است چون هق هق گريه کرده است و دلش خالی...