سلام...

کتاب عشق هرگز نمی ميرد(بلندی های بادگير) اميلی برونته را خوانده ايد؟....کتابی در حدود ۵۰۰ صفحه است با پيشگفتاری زيبا...تو مقدمه خانواده برونته معرفی شده..که همه خانواده برونته نويسنده موفق بودند.بغير از يک نفر...و در ضمن همه خانواده استعداد ابتلا به بيماری سل را داشتندو دونه دونه به همين علت در جوانی فوت کردند...اميلی برونته ميان خواهران از استعداد سر شار و ويژه ای بر خوردار بود...

اين کتاب اين طور شروع می شود :آقای لاک وود که به دنبال مکان آرامی می گشت بالاخره توانست در دهکده زيبائی و در ساختمان مجلل تراش کراس گرنج اقامت کند...صاحب خانه آقای هيت کليف است...

داستان به جای می رسد که لاک وود به گذشته هيت کليف کنجکاو می شود و از الن خدمت کار" تراش کراس گرنج" می خواهد که گذشته ارباب خود را برايش تعريف کنند... و مشخص می شود که هيت کليف ادم بسيار بد ذات و بد جنسی است... او به واسطه ی بزرگ خانواده ارنشاو به " وورديگ هايتز"و با نقشه های پليد تمام اموال خانواده ارنشاو و خانواده ی لينتون را تصاحب کند..

از اواسط کتاب راوی داستان از لاک وود به الن تغيير می کند..من کلی از دست اين بانو الن حرص خوردم...کلی اشتباه کردو اگر اين اشتباهات را نمی کرد کاترين مادر به اين زودی نمی مرد و کاترين دختر به دام هيت کليف بد ذات نمی افتاد...

ولی اين کتاب از نظر توصيف عالی است کاملا احساس می کنی که داخل تراش کراس گرنج چه شکلی است و يا آقای هيت کليف چه آدمه بدجنسی است و کاملا تنفرت را نسبت که او بر می انگيزد...

در کل از هيچ کدام از شخصيت های کتاب خوشم نمی ياد و هنوز هم نتوانستم کتاب را تمام کنم...و همچنين متوجه هم نشدم چرا اسم کتاب  عشق هرگز من ميرد است . و يا چرا بلندی های بادگير؟