معاشران گره از زلف يار باز کنيد ***شبی خوش است بدين قصه اش دراز کنيد

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند***وان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد

رباب و چنگ به بانگ بلند می گويد***که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد

به جان دوست که غم پرده بر شماندرد***گر اعتماد بر الطاف کار ساز کنيد

ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است***چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد

نخست موعظه پير صحبت اين حرف است***که مصاحب ناجنس احتزار کنيد

هر آن کس در اين حلقه نيست زنده به عشق***براونمرده به فتوای من نماز کنيد                   

                  * وگرطلب کند انعامی از شما حافظ

                          حوالتش به لب يار دلنواز کنيد*

صبح، به زور صدای ساعت از خواب بيدار شدم.وقتی چشم باز کردم ياد خواب شب گذشته افتادم.بالا سرم حافظ چشمک می زد...چند وقتی خواب زياد می بينم. خوابم نه از سر آن باشد که به آن فکرده باشم.نه...ونه واقعيست..کاملن روياست وخيال... خيالی زيبا...حافظ را باز کردم چند روزی کتاب حافظ يکی از بچه ها را کش رفتم.خودم حافظ دارم اما مرغ همسايه غازه... تعبير شعر را نمی دانم اما صبح که خواندم خوشم آمد و به معنی چرند زير شعر اهمييتی ندادم.گزينه حذف وبلاگ منو انداخته تو فکر. دلم می خواد يه بار امتحانش کنم.طعم حذف وبلاگ را آقای بابا مرتضا چشيده.ای کاش تو زندگی همچين گزينه ای می بود و همچين سايتی که هر وقت احساس کردم تنهام و کم آوردم و نياز دارم يه سری حرفارو که شايد فقط برای خودم جالب باشه را از سر بگيرم....اصلن دوست ندارم عيد بشه..مسافرت زوری اونم شمال...وقتی فکرشو هم ميکنم حالم بد ميشه...هيچ برنامه درست حسابيی برای سال ديگه ندارم(همش تو فکر گزينه حذف زندگی) اينم می دونم که چون دخترم آخرشم مجبورمبه مسافرت زوری تن بدم...امسال نه دوست دارم برم اصفهان.نه مشهد.نه شيراز.نه شمال.فقط تهران... چرا اين چرنديات رو می خونی؟؟