سلام...

امروز مسافر مون اومد...هم خوشحالم هم ناراحت....خوشحاليم که معلومه اما ناراحتيم از چيه؟

می دونيد که امتحانات پايان ترم داره شروع ميشه ..منم که قربونش کل ترم خوردم و خوابيدم ...حالا يادم افتاده که بايد درس بخونم... و چون بايد درس بخونم نمی تونم زياد با مسافرامون بيرون برم...

اين چند وقت هم که مثل اين بچه اکتيوا هر روز کلاس ميرم سه روز زبان ..سه روزه ديگه کلاس خبر يا روز نامه نگاری...خدايی ايول دارم ...درس که نمی خونم و نخوندم ،کلاس اضافه هم ميرم...

خلاصش قرار تمام واحدای اين ترم رو يه باره ديگه بگيرم و اگه شد و خدا يه نظری به منه تنبل انداخت بتونم بالاخره پاس کنم...دانشگاهم شده دردسرا

دوستون دارم يه عالم هر چی بگم بازم کمه..