سلام...

تو اين ۳ هفته امتحانات فقط دو مورد هميشه تو ذهنم خواهد موند که اونم شوت بازی من و شايد يکی از بروبچ دانشگاه است...

کلی ايول داريم ، شماره صندلی من و ندا ۱۰ تا باهم فاصله داشت . بيشتر ايول داريم که از رو حروف الفبا ندا از من جلو تره. بله ما نشستيم سر جاهامون امتحان از اين آسون تر نديده بودم کلی داشتم از ذوق ميمردم که يه خانم قد بلند برگه امضا رو گذاشت جلوم هر چی نگاه کردم ديدم اسم من نيست به خانم گفتم که چرا اسم من نيست که يهو ديدم بله جلوی شماره من نام ندا نشسته. داشتم از خنده ميترکيدم. برای خانومه توضيح دادم که من و دوستم شوت بازی در آورديم جای هم نشستيم....و همين اتفاق هم ۱۰ تا صندلی آن طرف برای ندا افتاد.

بله مورد بعدی که بازيگرش خودم بودم روز آخر اتفاق افتاد. از آنجا که آن روز سه تا امتحان با هم داشتم شب قبل نتونستم بخوابم. صبح مامانم منو در دانشگاه رسوند مامان قشنگم اومد مهربونی کنه ماشينو (کلمه درستش خودروست) جلو تر برد. و بله من که خواب خواب بودم در حين تشکر فراوان از لطف مادر پايم را بيرو ن گذاشتم که....راستی کمی آن طرف تر چند پسر هم ايستاده بودن....که افتادم تو چاله. و چنان خواب از سرم پريد که تو عمرم اين طور بيدار نشده بودم. خودم داشتم از خنده به انفجار ميرسيدم اما آن چند پسر که بگم خدا چيکارشان نکند اجازه ندادن من و بيشتر از من مامانم ، بخنديم. و با گذشت ۲ روز همچنان پا دردم.