ن.ق

 

قهوه‌ که‌ می‌خوری‌ به‌ من‌ گوش‌ بده‌ !
شایددیگر با هم‌ قهوه‌ نخوریم‌ُ

فرصتی‌ نداشته‌ باشیم‌،
برای‌ گَپ‌ زدن‌ !

نه‌ از تو چیزی‌ می‌گویم‌،

نه‌ از خودم‌ !
ما شمالی‌ترین‌ نقطه‌ی‌عشقیم‌
!
دو سطرِ حاشیه‌نویسی‌ شُده‌ با مداد
!
درباره‌ی‌ چیزی‌ بزرگ‌ترُپاک‌تر از من‌ُ تو

حرف‌ می‌زنم‌
!
عشق‌، شاپرکی‌ آمده‌ از بهشت‌ بود،

برشانه‌هامان‌ نشست‌ُ ما پَراندیمش‌ !
ماهی‌ مطّلایی‌ بود آمده‌ از دریا،

مالِه‌اَش‌ کردیم‌ !
ستاره‌یی‌ آبی‌ بود که‌ سوزاندیمش‌
!
مهم‌ نیست‌ که‌ چمدانت‌ را ببندی‌ُ بروی‌

مهم‌ نیست‌که‌ ‌سیگاررا با خشم‌
روی‌ مُبل‌ خاموش‌ کنم‌...
مسئله‌ پیچیده‌تر ازاین‌هاست‌
!
به‌ من‌ُ تو مربوط‌ نیست‌
!
ما دو صفر در شمال‌ عشقیم‌ُ

دوسطرِ حاشیه‌نویسی‌ شُده‌ با مداد...
قصه‌، قصه‌ی‌ آن‌ ماهی‌ مطلّاست‌

که‌دریا به‌ آغوش‌مان‌ افکندُ
ما میان‌ِ انگشتانمان‌ لِه‌اَش‌ کردیم‌ !

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

این مال کیه؟

محسن

سیگاری هم شدی معتاد؟

حسین

وقت قهوه خوردن را نمی دانم، چون دوست دارم تنها بخورم!

سمیه

به قیافه ت نمی خوره انقدر عاشقانه بنویسی! حالا بگو ببینم بهونه این شعر قشنگ کی بوده؟!!!!

محمد

سلام در پاسخ به سمیه اسم طرف نجف قلی حبیبی است.

سمیه

ای بابا. بازم نجف قلی! نمی خوای این شازده بیاری ما ببینیمش؟

ساره

اوه اوه .... تركونديا . . . [نیشخند]

Nader

سلام آرشیوتان رو پیدانکردم اما این شعرتان را خیلی دوست داشتم[لبخند] آفرین.

نسترن

یه چیزی هم بهت بگم توی این دنیا عشقی وجود نداره نگو برو بابا این هیچی حالیش نیست دیدی وقتی از یکی ناراحت میشی همچین داغون میشی دوباره بدی های قبلیش یادت میاد همیشه بدیشو جایگزین بدیش میکنی, این عشقه که خوبیشو جایگزین بدیش کنی[بغل]