صبحانه

دلم برای صبحانه های درکه تنگ شده!

/ 10 نظر / 9 بازدید
کتایون

ای گفتی دخترخاله! میدونی من دلم واسه چی تنگ شده؟؟ واسه جیغ زدن لبه دریای شمال.....

حسین

عدسی، املت، نیمرو، خرما تخم مرغ، قیمت همت کفش های بندی کهنه، جورابای زخیم زخمی، شلوارای خاکی و دستایی که دراز می شن تا خدا رو بغل بگیرن. مهمون خدا باش. یه ظرف لبخند خنک.

محمد

سلام تماس های مکرر! دوست داره ها؟

کوتوله سبزمریخی

من دلم یه روستامیخواد..اونم توشمال...دورازهمه آدمایی که میشناسم..فرار...

مزدور

سلام کمری پر می کردی؟ تویوتا کمری؟؟ به به (اون پست یه چیزی فقط اضافه شد به پ.ن 1 در مورد سرنوشت طرف. همین)

سمیه

دل درکه هم واسه تو تنگ شده عزیزم. من پایه م می دونی که. یه جمعه صبح زود صبحونه هم پای من.

سلام

سمیه

اون که می شه ناهار بابا. باید 6 صبح اونجا باشی

محمد

سلام. این روزها که می گذرد، خب باید هم (تو) نباشم. این روزها من هم درکه دلم می خواهد، دلم هوای تازه دوستی و بوی دلکش یار... تو چرا تو نیستی؟