چی کار می کردی؟

من هيچ وقت ،هيچ چيزی را نمی تونم از ذهنم پاک کنم.نه به قول ندا.ح با نوشتن و نه به قول خودم با پاک کن.

شايد بتونم چند وقتی ازش  فرار کنم که مثلا بگم فراموش کردم. اما نمی شه ،آخر يک جای دست رو می شه.

داری دنبال جزوه .. ميگردی که يک هو عکسی پيدا ميکنی و ريز ريز اتفاقاتی که افتاده هوری ميريزه جلو چشمات.

تو باشی چی کار می کنی؟

من عکس رو گذاشتم رو قلبم و گريه کردم .بعد گذاشتمش سر جاش تا دفعه بعد که دنبال چيزه ديگه ای گشتم باز پيداش کنم.

تو بودی چی کار می کردی؟

/ 10 نظر / 6 بازدید
Elnaz

خاطرات تلخ وشيرين هميشه هستن.چه بخوای و چه نخوای.بستگی داره کی يادش بيفتی.وقتی يادش افتادی بخندی يا گريه کنی.دلت بخواد دوباره صاحب عکس رو ببنی يا نه.عکس رو نگه داری يا ... .منم جای تو بودم عکسم رو نگه می داشتم.خاطرات عزيزن .خيلی زياد . حتی اگر بخوای يا کسی بخواد از بين ببرتشون.

فاطمه

منم مثل تو فرار ميکنم .به همين خاطر اگر جای تو بودم کاری می کردم که ديگه هيچ وقت اون عکس رو نبينم.

golponeha omad

من اگر جای شما بودم بعد از اينکه روی سينم ميفشردمش قابش ميکردم و علاوه بر اينکه به ديوار اتاقم ميزدم به گوشه ی ديوار قلبم هم آويزونش می کردم و حد اقل با يادش خوش بودم يا عای زير سايش

محمد

اون عکسو ريز ريز می کردم تا دفه بعد چار تا اشک ارزشمندو دوباره حروم کسی نکنم.

hessam

همه می خواهند از ذهنشون پاک کنن چی شده قاطی کردی مواظب خودت باش اگه ميبينی ارزشش رو داره که اگه دنباله چيزی گشتی عکسش رو ببينی اين کار رو بکن و الله ...

laleh xatoon

بالاخره فهميدی نمی شه چيزی رو پاک کرد.يادته به حسام گفته بودی موافقی با حذف بعضی فايل ها؟ همونی که به حسام گفتم:سعی کن يه رنگ ديگه بهش بزنی يا جاشو تغيیر بدی و عوض کنی

laleh xatoon

راستی به پست¤هنوزم باورم نيست¤ يه سر بزن.برات يه چيزی نوشتم

بهزاد

نسترن عزيز ! سلام. باری کلا .تکه ی قشنگی بود. مخصوصا جمله ی اول. دستت درد نکنه ! موفق باشی .

مرتضا

می انداختم اش توی شومينه. می گفتم چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند!

X

شما اگه حافظه اضافی داری به من قرض بده. مستحقم! البته خاطرات تلخم گاهی ثابت ميشن توی همين حافظه کم.