از رنجی که می بريم

۷ داستان از رنجئ های مردم شمال در زمان...است. از اهالی زیراب مه وحشیانه کشته شدن تا مرد عکاسی که برای خلاص شدن از رنج خایی که می کشید خودکشی کرد اما...

در اکثر این داستان خا مرد بزرگ هیکلی که بی گناخ بود دستگر ، زندانیوتبعید میشود.ظاهر بینی ژاندارمها.و نیز مجهول بودن و بی پاسخ گذاشتن بسیاری از سوالات اصلی.

اما تصویر سازی عالی است من دره خزان زده را ،رحمانی کتک خورده را،ایوزخانی که برای رهای از شکنجه ها اتحام ها را پذیرفت و ترسناکی عکاس چهره سوخته را دیدم.

/ 2 نظر / 9 بازدید
فرهاد يلدا

آفرين.اشپزی/کتابخوانی/

کرايه

افرين بالاخره تونستی ترک کني ک از تخت بازت کردن تونستی مطلب جديد بنويسی