من!

من که به دنيا آمدم همه جشن گرفتن.

من که بزرگ شدم آرزوی همه شدم.

من که مادر شدم همه بچه های دنيا آرزو داشتن من مامانشون می شدم.

من که مادر بزرگ شدم همه از حسودی دق کردن.

من که پير شدم همه جونها به من حسودی کردن.

من که از اين دنيا رفتم همه راحت شدن و جشن گرفتن.

/ 7 نظر / 4 بازدید
پدرام

سلام.......سکوت را بیاموز بگذار، ذهن آرام تو گوش کند و بیاموزد.......خيلی زيبا مينويسی کوتاه و بسيار تاثير گذار موفق باشی به منم سر بزن

farhad yalda

اشک رازی است/لبخند رازی است.... در مورد زنده بودنت مطمئنی؟مطمئنی تنفر آدما نيستی؟بابا مطمئن ،من که راجع به خودم اينطوری فکر نميکنم.

elnaz

اين که خوبه که هم موقع تولد هم موقع مرگ برات جشن بگيرن.

فرناز

نسترن قشنگه ولی این من کیه؟؟؟

X

۱.متشکرم از لطفتون نسبت به یاداشتها/۲.نه بابا، ملت دست کم همه شان اينقدر حسود نيستند. درواقع بعضی از ابناء بشر عرضه حسادت ندارند.

علیرضاحسین بور

امیدوارم که۱۲۰سال عمر با عزت داشته باشی.همیشه امیدوارباش

angel

گذشته ها رو بايد به گذشته سپرد و دل به آينده بست